▫️یکی از چالشهای ساختاری نظام مدیریتی، تقدم ملاحظات سیاسی، جناحی و شبکههای غیررسمی قدرت بر معیارهای تخصصی در انتصاب مدیران است؛ مسئلهای که میتواند کیفیت حکمرانی، اثربخشی تصمیمگیریها و بهرهوری منابع را بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهد.
▫️در نظام مدیریت کارآمد، انتصاب مدیران باید بر پایه صلاحیت حرفهای، تجربه اجرایی، تعهد سازمانی و توانایی تحقق اهداف صورت گیرد. هنگامی که وابستگیهای سیاسی و گروهی جایگزین این معیارها میشوند، تصمیمسازی از مسیر کارشناسی فاصله میگیرد و زمینه برای ناکارآمدی، تضعیف پاسخگویی و هدررفت منابع فراهم میشود.
▫️تعهد و تخصص، دو مؤلفه مکمل مدیریت اثربخشاند؛ اما هیچیک بدون مسئولیتپذیری، نظارت مؤثر و ارزیابی مستمر عملکرد، تضمینکننده کارآمدی نیست.
▫️اصلاح این وضعیت مستلزم استقرار نظام انتصابات مبتنی بر شایستگی، شفافیت در فرایند انتخاب مدیران، تعریف شاخصهای قابل اندازهگیری برای ارزیابی عملکرد و پیوند دادن استمرار مسئولیت با نتایج واقعی است.
▫️مسئله اصلی، حذف ملاحظات سیاسی از مدیریت نیست؛ بلکه جلوگیری از تبدیل این ملاحظات به جایگزین صلاحیت حرفهای و معیارهای عملکردی است. مدیریت، عرصه توزیع امتیاز میان حلقههای قدرت نیست؛ مسئولیتی تخصصی در قبال منابع، اهداف سازمانی و منافع عمومی است.
▫️تا زمانی که شایستگی، تخصص و عملکرد واقعی معیار انتخاب و استمرار مسئولیت مدیران نباشد، نمیتوان انتظار اصلاح پایدار ساختار مدیریتی و ارتقای کیفیت حکمرانی را داشت.