گاهی برای اینکه بفهمیم یک شهر چقدر انسانی ساخته شده، کافی است کمی خم شویم و از ارتفاع چشمهای یک کودک به آن نگاه کنیم.
کودکی که هر روز از خانه بیرون میآید؛ از خیابان عبور میکند، به مدرسه میرود، در پارک بازی میکند و آیندهاش را در همین شهر شکل میدهد. ما بزرگترها معمولاً شهر را با خیابان، ساختمان، پل، بزرگراه و پروژههای عمرانی میبینیم؛ اما کودکان شهر را با چیزهای دیگری تجربه میکنند: امنیت، آرامش، امکان بازی، هوای پاک، دوستی و شادی و اینکه آیا صدایشان شنیده میشود یا نه...
ایده «شهر دوستدار کودک» دقیقاً از همین نگاه شروع شده است؛ اینکه کودک فقط دریافتکننده خدمات شهری نباشد، بلکه بخشی از نگاه و تصمیمگیری درباره شهر باشد.شهری که حقوق، نیازها و رؤیاهای کودکانش را جدی میگیرد. این نگاه امروز در بسیاری از نقاط دنیا به یک رویکرد جدی مدیریت شهری تبدیل شده است. در شرق آسیا بیش از ۱۵۰ شهر با همکاری یونیسف تجربههای مختلف شهر دوستدار کودک را دنبال کردهاند؛ از چین و مالزی گرفته تا ویتنام، مغولستان، فیلیپین و اندونزی.در این تجربهها یک نکته مشترک وجود دارد:شهر فقط برای کودکان ساخته نمیشود؛ بلکه با مشارکت کودکان بهتر ساخته میشود.
در ایران هم این مسیر آغاز شده است. با همکاری وزارت کشور و یونیسف، شهرهایی مانند تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، مشهد، یزد و چند شهر دیگر در مسیر شهر دوستدار کودک قرار گرفتهاند و برخی تجربههای ایرانی نیز در برنامههای الهامبخش معرفی شدهاند.
اما شاید سؤال اصلی این باشد:آیا شهر دوستدار کودک فقط یعنی ساختن پارک و زمین بازی بیشتر؟
به نظرم پاسخ، خیلی فراتر از این است:شهر دوستدار کودک یعنی وقتی میخواهیم یک خیابان، یک محله یا یک فضای عمومی را تغییر دهیم، یک بار هم از خودمان بپرسیم:
«اگر یک کودک اینجا زندگی میکرد، چه چیزی را تغییر میداد؟»
شاید لازم باشد در کنار شوراهای شهری و جلسات تخصصی، جایی هم برای شنیدن صدای کودکان داشته باشیم؛ کودکانی که گاهی مشکلات شهر را سادهتر و صادقانهتر از ما میبینند. به عنوان یک مادر، فکر میکنم یکی از مهمترین سرمایهگذاریهای یک شهر، ساختن آیندهای است که کودکان امروز در آن احساس امنیت، تعلق و امید کنند. چون شهر فقط جایی نیست که در آن زندگی میکنیم؛ شهری که برای کودکانش بهتر باشد، برای همهی انسانهایش بهتر خواهد بود.
شهر ما، خانه ما؛
و خانهای که آینده دارد، باید صدای کودکانش را هم بشنود.